ای خدای ارواح سرگردان !
!God wandering spirits
ای خدای دیوانگان از طلوع خورشید خرسند !
!God Lunatics’ satisfied with the rising sun
و ای خدای ستیزنده ابرهای کینه !
!And GOD hatred clouds warring purposes
مرا از جهانی آوردی که در آن نه رنگی بود
که بدان جامه ای از جلای دنیوی داده شود ،و نه طعمی که
برای آن ، جان های دلباختگان بر آن هلاک شوند .
مرا از سرودی جدا کردی که نغمه اش عبادت خدایانی بود
با والاترین الفاظ ، بی سجده مبتلا به دروغ و
بی ضرب آهنگ هایی که برای آن ،
سال ها در دل صحرای خشک دوانند .
مرا از عشق فراخواندی که بی آنکه بیارایی اش ،
سیمای پیامبرانت در آن پیدا بود ، بی غل و زنجیرهای
احساس و با تدبیر دوباره محبت ،
که بر قاب بی تصویر پیداست .
مرا از زمانی فرود آوردی
که در آن نه دیروز برای امروزت پریشان بودی
و نه امروز گریان فردایت خواهی بود؛
زمانی که بر لبان داغ می زد و از تبرک الهه های زمان ،
فریبنده و چالاک بر کهولت لبحند می زد .
جبران خلیل جبران

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ،
Poet and an angel friends. The poet angel fairy and poet
شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت
A poem, as an angel. A poet angels office mud poem
و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.
The smell of the sky and propagation and
poetry poet angel whisper as he and his mouth tastes like love
خدا فرمود : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.
God Bah? done. Other life for every good deeds redounded to be difficult
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است
For a poet who hear the smell of the sky, the earth is a small
و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ ....
.....and an angel that tastes love too soon to savor her sky tight
بازدید دیروز: 0
کل بازدید :185
